نوشته شده در تاريخ یکشنبه 25 تیر 1391 توسط اباذر حسن زاده | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید 399 بار
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم و من همزات الشیاطین
بسم الله الرحمن الرحیم
دوش می آمد و رخساره برافروخته بود
تا کجا باز دل غم زده ای سوخته بود
رسم عاشق کشی و شیوه شهر آشوبی
جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود
جان عشاق سپند رخ خود میدانست
و آتش چهره بدین کار برافروخته بود
گر چه میگفت که زارت بکشم میدیدم
که نهانش نظری با من دلسوخته بود
کفر زلفش ره دین میزد و آن سنگیندل
در پیش مشعلی از چهره برافروخته بود
دل بسی خون بکف آورد ولی دیده بریخت
الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود
گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
یارب این قلب شناسی ز که آموخته بود
والسلام علی من التبع الهدی
********
موضوعات مرتبط با این مطلب : همه دانلود هاهمه اشعار و قطعات ادبی
____________________________________________________
برچسب ها: درد دل
برچسب ها: درد دل
