بسم الله الرحمن الرحیم


بی جرم
بی جرم
بی جرم، شکریست، با، شکایت، سرها، بریده، بی جنایت، غزل، حافظ، لسان الغیب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 4 دی 1391 توسط اباذر حسن زاده | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید 186 بار

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم و من همزات الشیاطین

بسم الله الرحمن الرحیم

ز آن یار دلنوازم شکریست با شکایت
گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت
بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت
رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کس
گوئی ولی شناسان رفتند از این ولایت
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ که آنجا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
چشمت به غمزه ما را خون خورد و میپسندی
جانا روا نباشد خونریز را حمایت
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان و این راه بی نهایت
ای آفتاب خوبان میجوشد اندرونم
یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت
این راه را نهایت صورت کجا توان بست
که اش صد هزار منزل بیش است در بدایت
هر چند بردی آبم روی از درت نتابم
جور از حبیب خوش تر که از مدعی رعایت
عشقت رسد به فریاد گر خود بسان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چارده(چهارده) روایت


والسلام علی من التبع الهدی
**********
به این مطلب امتیاز بدهید:  1  2  3  4  5 

موضوعات مرتبط با این مطلب : همه اشعار و قطعات ادبی
____________________________________________________
برچسب ها:
,,,,,,,,,

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

پرامکانات ترین سرویس وبلاگدهی