بسم الله الرحمن الرحیم


با
با
با، تا شقایق هست زندگی باید کرد، خدا، پيامبر، مهربان تر از مادر
نوشته شده در تاريخ جمعه 27 بهمن 1391 توسط اباذر حسن زاده | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید 197 بار

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم و من همزات الشیاطین

بسم الله الرحمن الرحیم

"تا شقایق هست زندگی باید کرد"
شاید آن روز که سهراب نوشت خبر از قلب پر از درد گل یاس نداشت

یا اگر داشت، دلش داغ نداشت
خبر از سستی زنجیر در و تیزی مسمار نداشت

خبر از روسری بسته که پنهان میکرد رنگ آبی کبود
خبر از سینه پرخون و کبود خبر از چهره غمبار نداشت

آه از این سفله دهر آه از این زمزمه مبهم ابر
آه از این دنیی دون با همه بازیهایش
شاید آن روز فقط قد یک نون به سر بایدها قلمش جوهر خودکار نداشت

شاید آن روز که او شعر پر از خاطره گفت خوب دقت کرد و ندید
رنگ گلرنگ شقایق به کبودی میزد

شاید اندر نظرش رنگ گلرنگ شقایق این بود
سر و سربند جدا از پیکر که به روی تن او بنوشته
رفته تا کین ز عدو بهر آن سیلی و مسمار و لگد بستاند
و به سربند پر از خون گلو بنوشته: یا زهرا س

شاید از بهر دلش زندگی و مرگ سری دیگر داشت
شاید آن روز دلش شعر دگر املا کرد
ولی از دور به چشمان پر از اشک دلش قد خم مادر دید
که به سر نهیش میکرد:
"بچه هایم همه از شدت غم میمیرند
شیعیانم همه از خون جگر میمیرند
یک حسن(ع) کافی بود."

و چنین بود که سهراب نوشت
"تا شقایق هست زندگی باید کرد"


والسلام علی من التبع الهدی
به این مطلب امتیاز بدهید:  1  2  3  4  5 

موضوعات مرتبط با این مطلب : همه دل نوشته هاهمه اشعار و قطعات ادبی
____________________________________________________
برچسب ها:
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 9 بهمن 1391 توسط اباذر حسن زاده | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید 235 بار

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم و من همزات الشياطين

بسم الله الرحمن الرحيم

در جريان جنگ احزاب و در هنگام حفر خندق به دست مهاجرين و انصار ، روزي يكي از جوانان كم سن و سال از شدت كار و گرماي هوا به حالت غش افتاد و بيهوش شد. در اين حال مادر آن جوان كه شاهد صحنه بود خود را به او رساند و چادر خود را بر رويش پهن كرد و ناله ميزد : پاره جگرم! پاره جگرم!
و از ديگران كمك ميخواست. صحنه تاثر آوري بود . پيامبر خدا در آن حال فرمودند:

"مهرباني اين مادر را ديديد؟! خداوند نسبت به بندگانش بسيار مهربان تر است."

ميلاد رسول خوبي ها و امام راستي ها بر همه عاشقان مبارك.

و السلام علي من التبع الهدي
به این مطلب امتیاز بدهید:  1  2  3  4  5 

موضوعات مرتبط با این مطلب : همه دل نوشته ها
____________________________________________________
برچسب ها:
,,
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 بهمن 1391 توسط اباذر حسن زاده | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید 103 بار

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم و من همزات الشیاطین

بسم الله الرحمن الرحیم

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند
باده از جام تجلی صفاتم دادند

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه نباتم دادند

بعد از این روی من و آینه وصف جمال
که در آنجا خبر از جلوه ذاتم دادند

من اگر کامروا گشتم و خوش دل چه عجب
مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند

هاتف آن روز به من مژده این دولت داد
که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند

اینهمه شهد و شکر کز سخنم میریزد
اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند

همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود
که ز بند غم ایام نجاتم دادند

یکی از مفاهیمی که در این غزل به خوبی تشبیه شده واژه صبر و مفهوم و فلسفه آن است. به بیت 6 و 7 دقت کنید. جناب حافظ صبر را به انتظار حل شدن نبات در آب داغ تشبیه کرده و کل مبحث صبر را در بیت هفتم خلاصه کرده است. واقعا زیبا و دلنشین. شاید بعدها اگر فرصتی بود توضیح بیشتری نوشتم.

والسلام علی من التبع الهدی
به این مطلب امتیاز بدهید:  1  2  3  4  5 

موضوعات مرتبط با این مطلب : همه نظرات شخصیهمه اشعار و قطعات ادبی
____________________________________________________
برچسب ها:
,,
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 4 دی 1391 توسط اباذر حسن زاده | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید 186 بار

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم و من همزات الشیاطین

بسم الله الرحمن الرحیم

ز آن یار دلنوازم شکریست با شکایت
گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت
بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت
رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کس
گوئی ولی شناسان رفتند از این ولایت
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ که آنجا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
چشمت به غمزه ما را خون خورد و میپسندی
جانا روا نباشد خونریز را حمایت
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان و این راه بی نهایت
ای آفتاب خوبان میجوشد اندرونم
یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت
این راه را نهایت صورت کجا توان بست
که اش صد هزار منزل بیش است در بدایت
هر چند بردی آبم روی از درت نتابم
جور از حبیب خوش تر که از مدعی رعایت
عشقت رسد به فریاد گر خود بسان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چارده(چهارده) روایت


والسلام علی من التبع الهدی
**********
به این مطلب امتیاز بدهید:  1  2  3  4  5 

موضوعات مرتبط با این مطلب : همه اشعار و قطعات ادبی
____________________________________________________
برچسب ها:
,,,,,,,,,
نوشته شده در تاريخ جمعه 17 آذر 1391 توسط اباذر حسن زاده | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید 216 بار

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم و من همزات الشیاطین

بسم الله الرحمن الرحیم

با اینکه از عمر این مرثیه نزدیک به ۴۵۰ سال می گذرد،تا به امروز لطف و گیرایی خود را که ناشی از خلوص و سوز درون محتشم بوده از دست نداده است.

در کتاب ریحانةالادب آمده است: محتشم بعد از وفات برادرش بی تابی ها می کرد و درباره ی او بسیار نوحه سرایی می نمود تا اینکه شبی در عالم رؤیا امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام را در خواب دید که بدو فرمود: چرا در رثای فرزندم حسین شعری نمی سرایی؟

عرض کرد: مصیبت حضرت امام حسین علیه السلام خارج از حد و حصر است و به همین جهت نمی دانم آغاز سخن را از کجا شروع کنم و از چه راهی وارد شوم

حضرت فرمودند: بگو "باز این چه شورش است که در خلق عالم است"

محتشم از خواب بیدار شد و آن مصراع را نوشت ، سپس اضافه کرد باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
هچنین هنگامی که انتهای بند پنجم را می سرود پس از نوشتن "هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال" قلم را بر زمین گذاشت زیرا در این اندیشه بود که هرچه بگوید شایسته ی مقام حضرت ذوالجلال نخواهد بود؛ تا اینکه در عالم رؤیا از طرف حضرت ولی عصر ارواحنا له الفداء مامور به گفتن مصراع گردید:"او در دل است و هیچ دلی نیست بی ملال"
محتشم کاشانی در سال ۹۹۶ هجری چشم از جهان فروبست و آرامگاه وی در کاشان مزاری بسیار معروف است.
هم اکنون شما را به خواندن متن کامل این ترجیع بند دعوت می کنیم:

باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله در هم است
گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه میکنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است
خورشید آسمان و زمین نور مشرقین
پروردهی کنار رسول خدا حسین
* * *

به این مطلب امتیاز بدهید:  1  2  3  4  5 

موضوعات مرتبط با این مطلب : همه اشعار و قطعات ادبی
____________________________________________________
برچسب ها:
,,,
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 5 شهریور 1391 توسط اباذر حسن زاده | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید 280 بار

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم و من همزات الشیاطین

بسم الله الرحمن الرحیم

پاراچنار منطقه ای در پاکستان است که حدود 600 تا 700 هزار شیعه دارد و از چهار طرف در محاصره طالبان و گروه های تکفیری القاعده و وهابی قرار دارد . شیعیان این منطقه به انقلاب اسلامی ایران دلبستگی خاصی دارند . در خانه ها و مساجدشان عکس های حضرت امام رحمة الله علیه و رهبری و شهدای انقلاب را نسب کرده اند . آنها در جریان جنگ تحمیلی در هنگام پیروزی های لشگریان اسلام در مناطق خودشان جشن و پایکوبی میکردند و هنوز هم دلبسته انقلاب اسلامی و شعارهای وحدت بخش آن هستند . 


استکبار جهانی در ادامه سیاستهای تفرقه افکنانه خود از این منطقه نیز غافل نمانده است . آنها چندین سال پیاپی است که از طرف گروههای تکفیری و طالبان و القائده و وهابی مورد هجوم و کشتار وحشیانه قرار میگیرند . تقریبا هر روز گروهی از این مردم به شکل فجیعی سلاخی میشوند . آنها را مثله کرده و سپس سر میبرند . این میثم تمارها فقط و فقط به جرم شیعه بودن و عشق امیرالمومنین علیه السلام را در سینه داشتن مثله میشوند . اگر کمی وقت صرف کنید و در اینترنت به جستجو بپردازید عکس ها و فیلم های تکان دهنده ای از این جنایت ها را مشاهده خواهید کرد . 
شیعیان این مناطق اما هنوز هم به ندای ملکوتی امام راحل و نایب برحق ایشان مقام معظم رهبری حفظه الله لبیک میگویند و با وجود دارا بودن امکانات کافی و توان کامل در اکثر قریب به اتفاق موارد دست به مقابله به مثل و انتقام کور نزده اند و فقط در صورت شناسایی جنایت کاران آنها را مجازات کرده اند . آنها به خوبی از نقشه های شوم امپریالیزم جهانی آگاهند . البته فعلا درگیریها فروکش کرده است . اما ! مردم آن هنوز هم در محاصره نسبی و خطر قرار دارند و هنوز هم به قتل میرسند . 
بنده هم معتقدم که ما با برادران اهل تسنن هرگز دشمنی نداریم و این جماعت کوردل و جنایت کار نیز یا مزدور و سرسپرده استکبارند و یا بر اثر جهالتشان آلت دست مزدوران استکبار شده اند اما ! میخواهم دو سوال انتقادی را مطرح کنم :
.

به این مطلب امتیاز بدهید:  1  2  3  4  5 

موضوعات مرتبط با این مطلب : همه نظرات شخصیهمه ایده هاهمه مطالب اطلاعات عمومیهمه دل نوشته ها
____________________________________________________
برچسب ها:
,,,,,,
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 26 مرداد 1391 توسط اباذر حسن زاده | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید 216 بار

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم و من همزات الشیاطین

بسم الله الرحمن الرحیم

شب شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام رفتم مراسم هیئت که منزل یکی از بچه ها برگزار میشد . یک خورده دلم گرفته بود . از حرف و حدیث ها و گله هایی که همکاران آنروز مطرح می کردند . سر کار زنگ تفریح داستانی داریم . همکاران چای که میخورند همان ده دقیقه تا یک ربعی که زمان زنگ تفریح است از هر دری صحبت می کنند . از پیچیده ترین مسائل تا خصوصی ترین و تا ... .

آنروز هم کلی صحبت شد . بحث کشیده شد به مسائل سیاسی و اوضاع مملکت . همکاران هم شروع کردند به تبیین نظراتشان . بنده حقیر همیشه به اینجور بحث ها علاقه نشان می دهم برایم جالب است که بدانم بقیه مردم کشورم درباره این انقلاب و نظام و حوادث جهانی چه دیدگاهی دارند . آنروز بحث یک خورده کفه انتقاد و گله مندی اش سنگین شد . من هم که مثل همیشه ساکت داشتم به حرف هایشان گوش میدادم . از این همه منفی نگری دلم گرفت و یکدفعه بغض زد به گلویم . گریه نکردم . کسی هم نفهمید . از بی بصیرتی و کیلویی نظر دادن دوستان دلم گرفت .

مراسم داشت تمام میشد . به دعای آخر رسیده بودیم که یکدفعه ذهنم رفت پای صحبت های آن روز . دوباره دلم گرفت و برای همکاران دعا کردم که خدا دلهایشان را نسبت به ولایت و نظام نرم کند . توی حال خودم بودم که یکدفعه انگار صدایی را در گوشم شنیدم که گفت :

"شما آدم باشید دلهای ایشان در دست ماست . "

نمیدانم آن صدا واقعا همان صدایی بود که فکر کردم شنیدم یا ... نمیدانم

ولی یکدفعه ای تلنگر سختی به من زد . به خودم نگاه کردم و دوباره کوچکی و حقارتم را فهمیدم . به یاد نافرمانی و عصیان هایم افتادم و حقیقت برایم جلوه کرد . هر چند تلخ بود و هر چتد عیب های خودم جلوه کرد اما ! خوشحالم . خوشحال از شنیدن آن صدا و خوشحال از اینکه باد غرور از کله ام به در رفت . خدا را شکر ! خدایا ! توفیق آدم شدن و آدم ماندن عنایت کن ! دخیلک یا حسن بن علی (ع) یا غریب مدینه !

این آیه را با خودم زمزمه کردم :

أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتابَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (۴۴)

ترجمه فارسی : آيا مردم را به نيكى فرمان مى‏دهيد و خود را فراموش مى‏كنيد با اينكه شما كتاب [خدا] را مى‏خوانيد آيا [هيچ] نمى‏انديشيد (۴۴)

English translation : would you order righteousness on others and forget it yourselves? yet you recite the book, have you no sense? 44

سوره مبارکه بقره آیه ۴۴

والسلام علی من التبع الهدی

به این مطلب امتیاز بدهید:  1  2  3  4  5 

موضوعات مرتبط با این مطلب : همه موضوعات قرآنیهمه دل نوشته ها
____________________________________________________
برچسب ها:
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 26 مرداد 1391 توسط اباذر حسن زاده | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید 216 بار

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم و من همزات الشیاطین

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام !

یادته بچه که بودیم یکی از بازیهامون حباب بازی بود . یه حلقه رو میکردیم داخل آب صابون و بعد توش فوت می کردیم هر چی حباب بزرگتر میشد بیشتر کیف میداد . حباب ها که ول میشدن تو آسمون نگاهمونم دنبالشون میرفت . فرقی نداشت بزرگ یا کوچیک بالاخره میترکیدن . مهم نبود حباب بزرگ باشه یا کوچیک بالاخره با یه تلنگر میترکید .

حالا کار بعضیها هم شده مثل حباب بعضیهای دیگه بادشون میکنن وقتی حسابی باد غرور وجودشون رو گرفت با افتخار پرواز میکنن و میرن تو آسمون خیالاتشون و همه رو فراموش میکنن بعد هم نگاه همه میفته دنبالشون . همه میدونن که حبابه براش صوت و کف میزنن و بالاخره یه تلنگر میاد و میترکوندشون . تو رو خدا کار دنیا رو ببین !



خدایا دیده عبرت بین عنایت کن !

والسلام علی من التبع الهدی

به این مطلب امتیاز بدهید:  1  2  3  4  5 

موضوعات مرتبط با این مطلب : همه نظرات شخصیهمه دل نوشته ها
____________________________________________________
برچسب ها:
,,,

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

پرامکانات ترین سرویس وبلاگدهی