اعوذ بالله من الشیطان الرجیم و من همزات الشیاطین
موضوعات مرتبط با این مطلب : همه دل نوشته هاهمه اشعار و قطعات ادبی
برچسب ها: تا شقایق هست زندگی باید کرد
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم و من همزات الشياطين
موضوعات مرتبط با این مطلب : همه دل نوشته ها
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم و من همزات الشیاطین
موضوعات مرتبط با این مطلب : همه نظرات شخصیهمه اشعار و قطعات ادبی
برچسب ها: تفسیر صبر,تعبیر زیبایی از ماهیت صبر,شعر حافظ
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم و من همزات الشیاطین
موضوعات مرتبط با این مطلب : همه اشعار و قطعات ادبی
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم و من همزات الشیاطین
موضوعات مرتبط با این مطلب : همه اشعار و قطعات ادبی
برچسب ها: دوازده بند,محتشم,باز این چه شورش است,ترجیع بند
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم و من همزات الشیاطین

موضوعات مرتبط با این مطلب : همه نظرات شخصیهمه ایده هاهمه مطالب اطلاعات عمومیهمه دل نوشته ها
برچسب ها: جنایت,کشتار,سربریدن,شیعه ستیزی,اسلام دروغین,طالبان,وهابیت
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم و من همزات الشیاطین
بسم الله الرحمن الرحیم
شب شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام رفتم مراسم هیئت که منزل یکی از بچه ها برگزار میشد . یک خورده دلم گرفته بود . از حرف و حدیث ها و گله هایی که همکاران آنروز مطرح می کردند . سر کار زنگ تفریح داستانی داریم . همکاران چای که میخورند همان ده دقیقه تا یک ربعی که زمان زنگ تفریح است از هر دری صحبت می کنند . از پیچیده ترین مسائل تا خصوصی ترین و تا ... .
آنروز هم کلی صحبت شد . بحث کشیده شد به مسائل سیاسی و اوضاع مملکت . همکاران هم شروع کردند به تبیین نظراتشان . بنده حقیر همیشه به اینجور بحث ها علاقه نشان می دهم برایم جالب است که بدانم بقیه مردم کشورم درباره این انقلاب و نظام و حوادث جهانی چه دیدگاهی دارند . آنروز بحث یک خورده کفه انتقاد و گله مندی اش سنگین شد . من هم که مثل همیشه ساکت داشتم به حرف هایشان گوش میدادم . از این همه منفی نگری دلم گرفت و یکدفعه بغض زد به گلویم . گریه نکردم . کسی هم نفهمید . از بی بصیرتی و کیلویی نظر دادن دوستان دلم گرفت .
مراسم داشت تمام میشد . به دعای آخر رسیده بودیم که یکدفعه ذهنم رفت پای صحبت های آن روز . دوباره دلم گرفت و برای همکاران دعا کردم که خدا دلهایشان را نسبت به ولایت و نظام نرم کند . توی حال خودم بودم که یکدفعه انگار صدایی را در گوشم شنیدم که گفت :
"شما آدم باشید دلهای ایشان در دست ماست . "
نمیدانم آن صدا واقعا همان صدایی بود که فکر کردم شنیدم یا ... نمیدانم
ولی یکدفعه ای تلنگر سختی به من زد . به خودم نگاه کردم و دوباره کوچکی و حقارتم را فهمیدم . به یاد نافرمانی و عصیان هایم افتادم و حقیقت برایم جلوه کرد . هر چند تلخ بود و هر چتد عیب های خودم جلوه کرد اما ! خوشحالم . خوشحال از شنیدن آن صدا و خوشحال از اینکه باد غرور از کله ام به در رفت . خدا را شکر ! خدایا ! توفیق آدم شدن و آدم ماندن عنایت کن ! دخیلک یا حسن بن علی (ع) یا غریب مدینه !
این آیه را با خودم زمزمه کردم :
أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتابَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (۴۴)
ترجمه فارسی : آيا مردم را به نيكى فرمان مىدهيد و خود را فراموش مىكنيد با اينكه شما كتاب [خدا] را مىخوانيد آيا [هيچ] نمىانديشيد (۴۴)
English translation : would you order righteousness on others and forget it yourselves? yet you recite the book, have you no sense? 44
سوره مبارکه بقره آیه ۴۴
والسلام علی من التبع الهدی
به این مطلب امتیاز بدهید:موضوعات مرتبط با این مطلب : همه موضوعات قرآنیهمه دل نوشته ها
برچسب ها: شما آدم باشید
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم و من همزات الشیاطین
یادته بچه که بودیم یکی از بازیهامون حباب بازی بود . یه حلقه رو میکردیم داخل آب صابون و بعد توش فوت می کردیم هر چی حباب بزرگتر میشد بیشتر کیف میداد . حباب ها که ول میشدن تو آسمون نگاهمونم دنبالشون میرفت . فرقی نداشت بزرگ یا کوچیک بالاخره میترکیدن . مهم نبود حباب بزرگ باشه یا کوچیک بالاخره با یه تلنگر میترکید .
حالا کار بعضیها هم شده مثل حباب بعضیهای دیگه بادشون میکنن وقتی حسابی باد غرور وجودشون رو گرفت با افتخار پرواز میکنن و میرن تو آسمون خیالاتشون و همه رو فراموش میکنن بعد هم نگاه همه میفته دنبالشون . همه میدونن که حبابه براش صوت و کف میزنن و بالاخره یه تلنگر میاد و میترکوندشون . تو رو خدا کار دنیا رو ببین !

خدایا دیده عبرت بین عنایت کن !
والسلام علی من التبع الهدی
به این مطلب امتیاز بدهید:موضوعات مرتبط با این مطلب : همه نظرات شخصیهمه دل نوشته ها
